ميرزا محمد حيدر دوغلات
333
تاريخ رشيدى ( فارسي )
توجه نمود ، وخامت خاتمت اين امور را ( 140 ر ) به نظر بصيرت مىديد و رنگ شهادت را در لوح اجل مشاهده مىكرد اما گاهى رشته حيات را به سر رشته اميد نجات كه از تار عنكبوت ضعيفتر بود « 1 » مىبست . با وجود [ اين ] در احتياط كار من بغايت مجهود بود و مهما امكن « 2 » سعى مىنمود كه اگر نفس نفيس او در گرداب شهادت غريق رحمت گردد ، بارى من در ساحل سلامت از آفات مخافات مصون مانم . بار اول كه هرات رفته بود ، براى معلمى من فرد صالح فاضل پيدا ساختند ، حافظ ميرم نام ، الحق كه مرد صالح حفاظ و فقير ، به انواع فضايل از قرآن خواندن و لهجه آواز و خط نسخ تعليق و غيره ، همه را به وجه احسن داشت و پدرم را به وى بغايت خوش بود و در آن مدت چه در وقت رفاهيت و فراغت و چه در ايام آلام محنت ، هميشه جليس پدرم مىبود . مرا تعليم قرآن و خط مىكرد . چون عزيمت خراسان پدرم را ناچار شد در خفيه به من تلطف نمود و انواع مهر و شفقت بر حال من مرعى داشت . قطرات مطرات كه از سحاب شفقت انبعاث يافته بود از نظر مهر و محبت فرو ريخت « 3 » و فرمود كه طغاى 137 تو يعنى سلطان محمود خان آمده است چندانكه وى را به سخن و خط اعلام دادم كه بعد از استيلاى مير تيمور و تخريب مغولستان ، اجداد بزرگوار شما در مغولستان مىبودند و انتهاز فرصت مىجستند و به قلت لباس و عدم تنوع مأكول قناعت نموده پاس مردم و لشكر خود مىداشتند و احتظاظ تلبس امتعه و اقمشه زاكيه و التذاذ تنقل اطعمه و اشربه و فاكهه را به سلامتى سر سردار خود و آراستگى لشكر نصرت اثار مقابله نمودند . « 4 » يكصد و بيست « 5 » سال بدين منوال گذشت تا كه ذات خورشيد صفات حضرت شما كه در مغولستان كه ديار شرقى است و مشرق انوار خواقين بود طلوع يافت . تا اواسط هنگام شباب ، بر منوال خواقين خجسته حال در ملازمت پدر فرخنده فال ( 140 پ ) مغولستان ويران را معمور داشتيد تا آنكه انتهاز فرصت كه اجداد گردون امداد شما مىجستند ، سلطان يونس خان و شما يافتيد .
--> ( 1 ) . نگ : مشاهده مىكرد اميد او به نجات نازكتر از تار عنكبوت بود . ( 2 ) . نگ : - مهما امكن . ( 3 ) . نگ : - قطرات مطرات . . . فرو ريخت . ( 4 ) . نگ : - و احتظاظ . . . نمودند . ( 5 ) . نگ : پنجاه .